گفتگو با استاد حسن عباسی
خمینیزم، اندیشه فردای بشر

اشاره:
نام استاد حسن عباسی برای قشر دانشجو و حوزوی کمتر ناشناخته است ،دیدگاههای بدیع و نظرات نوی ایشان در عالم تفکر و اندیشه با جان مایه آرمانخواهی و عدات طلبی شهر ه است .استاد این روزها سخت مشغول بروی کار علمی و تئوریک با دانشجویان رشته های مختلف ارشد و دکترا در وادی های مختلف است و دیدار ما از مرکز تحقیقاتی ایشان در شرق تهران گواه همین مطلب بود گفتگوی ما با ایشان که استاد با وجود مشغله فراوان با گشاده رویی و صبر و حوصله فراوان در آن شرکت نمودند قرار بود با محوریت آرمانهای امام باشد که پس از تغییر مسیر در هنگامه گفتگو به دستگاه حکمی و فکری امام رسید و بسیار خواندنی تر شد با هم بخش کاملی از این گفتگوی سه ساعته را می خوانیم:
****************************
با سلام خدمت حضرت عالی به عنوان سوال واژه آرمان از منظور استراتژیک اساسا به چه مفهومی اطلاق میگردد؟
آرمان بیشتر مبتنی بر فلسفه علم حول ایده آل هاست. لفظ ایده Idea ابتدا توسط افلاطون در 2500 سال پیش جعل شد و ایده (idea)یکی از راههای پنج گانه تحقق باور در انسان است گام اول آن ظن یا گمان , دوم ایده , سوم دکترنیا ؛ چهارم تینت و پنجم دگماست.
ظن یا گمان شبیه هواست و هنوز شکل نگرفته و نادیدنی است , اگر غبار آلود شده و دیده شود مبدل به ایده یا غبار گردیده و وقتی شبیه به خمیر شد داکترینا میشود و وقتی مبدل به کلوخ شد تینت است و در مرحله نهایی باور به سنگ مبدل می شود که دگما خوانده می شود و در این مرحله اندیشه سخت و سفت می شود. در فلسفه این 5 لایه طرح می شود . در تفکر استراتژیک ثقل نگاه بر خمیر مایه باورهاست که سه حوزه تکنیک , تاکتیک و استراتژی از آن استخراج می شود . آرمان گرایی به ایده آلیسم تعبیر می شود و یک مفهوم مدرن است , در عصر مدرن فلسفه هگل به ایده آلیسم شناخته می شود و فلسفه هگل ذهنیت گراست و به دنیای واقع زیاد کار ندارد . فویر باخ و مارکس به عنوان هگلی های جهان آن راه را ادامه داده و مکاتب جدیدی را پایه گذاری کردند.
در علوم استراتژیک بحث بر سر واقعیت ها و امکان تغییر وتحول است و با خمیر مایه کار دارد نه آرمان ها و ایده آل ها .
-جایگاه آرمان در تفکر فلسفی اسلام کجاست؟
دستگاه فلسفی کامل دستگاهی است که بتواند در دو شاخه فلسفه محض و فلسفه مضاعف بتواند طرح کلی برای اداره جامعه بدهد. فلسفه محض 4 حوزه معرفت شناسی , هستی شناسی , خدا شناسی و انسان شناسی را در بر می گیرد. اما فلسفه های مضاعف کاربردی است مانند فلسفه سیاست , فلسفه اخلاق , فلسفه هنر , فلسفه بهداشت و درمان و ....
اگر یک دستگاه فلسفه واجد این دو وجه بود منطبق به یک جامعه آرمانی می شود مثلا افلاطون آرمانشهر خویش را در کتاب جمهور تشریح می کند که جزیره آرمانی بنام آاتلانتیس وجود داشته که بشر آن را گم کرده است و باید آن را بیابد.
دستگاه های فلسفی ملاصدرا را من دستگاه کاملی نمی دانم , شاید در فلسفه محض به نکات و چهارچوبهای کاملی رسیده باشد که البته همان هم محل اشکال است مثلا در بحث وجود ذهنی در معرفت شناسی ده سال قبل علامه مصباح یزدی وجود ذهنی را رد کرد , فلسفه صدرایی در حوزه مضاف تقریبا حرف خاصی برای گفتن نداشته ومانند فلسفه هنر صدرایی , فلسفه اقتصاد صدرایی , فلسفه سیاست صدرایی و ... هنوز دیده نشده است.
به هر حال 400 سال این اندیشه فرصت داشته است که این موارد را تولید کند , افرادی مانند ملاهادی سبزواری , علامه طباطبایی , شهید مطهری و ... باید در این حوزه ورود می کردند.
دیگر اینکه در سی ساله جمهوری اسلامی این جریان فکری بیشترین امکانات و فرصت ها را در اختیار داشته است , شارحین یا کم کاری کرده اند و یا اساسا این دستگاه فلسفی کامل نیست.
مقصود آرمانگرایی زمانی است که یک دستگاه فلسفی آرمانشهر یا اتوپیای خویش را تشریح کند جامعه آرمانی بحث محض فلسفی است و باید در فلسفه مضاف این موارد را تولید کرد , حکمت متعالیه ملاصدرا هنوز در تولید فلسفه های مضاف است.
و به عقیده من آرمانی که بتوان با آن جامعه ساخت در دستگاه فکری ملاصدرا وجود ندارد .البته مدینه فاضله واژه عربی اتوپیای افلاطون است و فارابی یکی از مهمترین تلاشها را در این حوزه انجام داد ولی استمرار پیدا نکرد.
در تفکر اسلام ما جریان فقهی پر قدرتی را داریم اما جریان فلسفی آن سان قدرتمند نیست و من معتقدم اگر این دو جریان با هم همزوج نباشند و با هم جلو نروند نمی توانند جامعه آرمانی را بسازند. فقه روش زندگی درون جامعه را تعریف می کند . اگر جامعه ای که ...... می کنیم با روش زندگی مطابق نباشد به ضد هم عمل می کنند, یکی از دلایلی که جریان. فقهی و فلسفی صدساله اخیر ایران ناموفق بوده این است که به دنبال حکمت نبوده ایم هر ملتی باید هر از چندی یک آرمانشهر برای خویش ترسیم کند یعنی همان نظام طرح ریزی استراتژیک , یعنی ترسیم جامعه آرمانی و اتوپیا سازی , فقه و فلسفه با هم هماهنگ نبوده اند و ما به دنبال حکمت در تعبیر قرآنی نبوده ایم . حکمت در نسبت با فلسفه غرب متفاوت است , برخی عنوان می کنند فلسفه یعنی عقلانیت و قرآن هم عقلانیت دارد , مگر کسی می گوید قرآن عقلانیت ندارد؟ این به نظرم مغالطه است . حکمت قرآنی صرفا عقلانیت است بسیار سنگین تر است . بن مایه حکمت قرآنی مفهومی است به نام آیه به معنای نشانه , نشانی , محل عالم و هستی هر جزئش یک نشانی است . انسان , طبیعت , کهکشانها هر کدام یک آدرس است . بن مایه فلسفه غرب آرخه است به معنای ماده اولیه و این اولین سوال در تاریخ فلسفه غرب بود که ماده اولیه عالم چیست؟ این ماده اولیه یا کلمه (logos) یا عدد (کمیت) است فیثاغورث می گفت از 0 تا 9 است برخی هم می گفتند عنصر است. وقتی شما بپرسید ماده اولیه به انسان که رسیدند فروکاست پیدا می کند و می گویید انسان چیست؟ ماده اولیه انسان هم که ژن و DNA عنوان می شود و بحث سلولی مولکولی است و به تبع دانش پزشکی جدید مبدل می شود به یک دانش جد شناسی . و این فاجعه ای است که رخ داده است لذا فلسفه یونانی هیچ ارتباطی با حکمت قرآنی ندارد در فلسفه غرب زمانی مدل و دستگاه فلسفی یک فیلسوف کامل است که آرمانشهر مد نظرش را ترسیم و پیشنهاد می دهد در جامعه ما چو فلاسفه به سمت استدلال رفته اند و فقها روش زندگی را بحث کرده اند این دو با هم هماهنگ نشده و نتیجه آن این شده که ما در تبیین و ترفیق نقشه جامعه آرمانی کماکان فرو مانده ایم لذا آرمانگرایی در فلسفه ملاصدرا مادامی که نتوانسته است این ترسیم نقشه را انجام دهد به زور نمی توان جامعه آرمانی را به آن الصاق کرد مگر اینکه شارحین اندیشه صدرایی روزی این امر را تولید و عرضه نمایند .
استاد نظر شما در خصوص دستگاه فکری و فلسفی امام راحل (ره) چیست؟
مشرب فکری امام (ره) محدود نبود ایشان هم ادیب بود و شاعر , هم عارف بود و تسلط بر عرفان ابن عربی داشت و شاگرد مرحوم شاه آبادی بزرگ بود از طرفی حکمت صدرایی را کاملا می شناخت . امام کسی است که در فقه اشراف عمیق داشت در اصول همینطور, امام(ره) جامع الاطراف بود . نکته مهم دیگر اینکه شبهه ای پیش آمده است که امام (ره) صدرایی است , امام در کتب خویش از ملاصدرا با احترام یاد کرده است اما نگاه ایشان اصالت وجود نیست اصالت حضور است . در بین فلاسفه غرب و شرق شما کسی را نمی توانید بیابید که مساله اش اصالت حضور باشد البته در عرفان اسلامی حضرات خمس مطرح است ولی با نگاه امام کاملا متفاوت است .
امام یک کلید واژه دارد به نام حضور و در کل زندگی ایشان ساری بوده است عموما متفکرین 2 دوره اندیشه دارند , دوره اول که پخته نبوده اند یکسری نظریات را مطرح کرده اند و در دوره دوم که به عمق و پختگی رسیده اند بعضا نظریات سابق را نیز نفی کرده اند و سخنان جدیدی را طرح کرده اند .
وینکشتاین , کانت حتی ملاصدرا مواردی از این دسته را فراوان داشته اند , امام یک رشته ثابت در نوشته های جوانی تا نامه های اواخر عمر پر برکتشان داشته اند به نام حضور و معتقدم ایشان صاحب حکمتی بوده اند به نام حکمت حضور , در چند سالی که من روی حکمت امام کار کرده ام بخصوص فاصله ایشان با اندیشه صدرایی را و جالب است بدانید انگیزه من از پژوهش بروی این موضوع فیلم کوتاهی بود که توسط یکی از نزدیکان امام با دوربین های کوچک از ایشان گرفته بود , در صحنه ای از فیلم فیلمبردار در سوالی فلسفی از آیه ای از قرآن که برخی معتقدند که مبنای حرکت جوهری ملاصدراست از ایشان پرسش می کند.
امام در پاسخ می گویند از این آیه ای که ذکر می کنید حرکت جوهری استنباط نمی شود و این برای من نکته مهمی بود چرا که بنیان اندیشه ملاصدرا حرکت جوهری است و امام هم که آن استنباط را رد کرد , این فیلم مدتی ذهنم را مشغول کرده بود . بنده پس از بررسی در آرای امام دریافتم که ایشان واجد یک دستگاه حکمی است بنام حکمت حضور و پس از مطالعات فراوان به این نکته رسیدم که امام در این ماجرا متاثر از سیدابن طاووس است و امام در جوانی کتاب سرالصلوه را می نویسد و شاه بیت آن مفهومی است بنام حضور , مبنای قرآنی اندیشه امام در حکمت حضور آیه 112 سوره توبه است در فراز آخر آیه ویژگی های مومن را بر می شمرد و می گوید (( و الحافظون لحدود الله)) یعنی مومن کسی است که حدود الهی را حفظ می کند امام در راز نماز مهندسی معکوس می کند , امام تفکیک می کند و می نویسد برای حفظ حدود باید مقدماتی را طی کنید و چند مورد را ذکر می کند که آنها بنظرم مبانی حکمت حضور را تشکیل می دهند. امام به سنت بسیار پای بند است و سنت در زندگیش گم نمی شود . سنت های الهی امام می گوید در اساسی ترین کار شما باید برای حفظ حدود درک حضور نمایید.
هر حدودی یک حضوری دارد حضور در مقابل یکسری بچه های مهدکودک یا بانوان یا یک مرجع تقلید هر کدام حدود خاص خود را ایجاد می کند و با هم تفاوت دارد . فرض کنید شما در حضور امام معصوم (عج) نشسته اید , آن حضور مترتب بر حدودی دیگر است و حال وقتی ما در محضر خداوند متعال هستیم اینجا حضور در مقابل حق موضوعیت می یابد , و مت زمانی مومن هستیم که حدود الله را حفظ نماییم , امام اسمش را ادب می گذارد . امام با ادب را کسی می داند که حفظ حدود الهی را می کند.در افکار عمومی با ادب به کسی می گویند که احترام می گذارد و حرم و حریم دیگران را پاس می دارد و این پاس داشتن رعایت حدود انسانهاست.
اعتراف می کنم تمام عمری را که در فلسفه غرب و اسلامی گذاشته ام ندیده ام کسی با این دقت و ظرافت یک مساله شرعی را در مناسبات عقلانی و عینی وارد کند.
ابتدا باید درک حضور کرد و سپس درک حدود , اگر به حدود رسیدیم حفظ حدود رخ می دهد و در فراز نهایی ادب حضور و این 4 مرحله در کتاب سرالصلوه توسط امام تشریح می شود و مشخص می گردد که نماز حقیقی چیست. امام از مفهوم طهارت آغاز می کند تا مرحله سلام در انتهای نماز , امام مفاهیم را معماری می کند و می رسد به ادب حضور . این دستگاه حکمی در آخر منتج می شود به عبارت معروف عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید . امروزه تعدادی از دانشچویان در ابعاد حکمت مضاعف امام از اقتصاد , سیاسیت , هند , جنگ در حال پژوهش و تحقیق اند .
نکته دیگر اینکه انانیت و خودپرستی که مصیبت بزرگ بشر است و جایگزین بت پرستی شده دلیلش همین عدم درک حضور است. اگر قائل باشیم که پرسش از وجود سوال اساسی دستگاه فلسفی ملاصدراست دستگاه حکمی امام واجد پرسش از حضور است که عمیقا زندگی بشر را دینی می کند. عبارت یک ظرفیت فطری در بشر است و بشر پس از گذر از خودپرستی روح پرستنده اش ابتدا به سمت خودپرستی تمایل پیدا نمود چون خدا را نمی تواند ببیند و درک کند. البته بت پرستی بسیار بهتر از خودپرستی است . در ماجرای حضرت یوسف(ع) که زلیخا مورد طمع قرار داده بود ایشان را , زلیخا پارچه ای را بر روی سر بت کشید تا صحنه گناه را بت سنگ و چوبی مشاهده نکند اواعتقاد به ناظر و حاضر بودن بت داشت و این جلوه ای از درک حضور است. در اینجا نکته موضوعیت دارد اول اینکه بدانیم خداوند می تواند ببیند و ما در محضر اوییم , و دوم اینکه بدانیم ما در حال دیده شدن هستیم حتی اگر خداوند را نبینیم . جامعه آرمانی در مکتب حضور واجدین این ویژگی خاص است به واژه های ادب , حضور ,ناظر و حاضر خوب دقت کنید , این 4 کلید واژه جامعه دینی می سازد برخی منتقدین ملاصدرا مثل فردید معتقدند تقوای قرآنی در ملاصدرا فراموش شده است , من این نظر را تائید و یا رد نمی کنم ولی شما کتب بدایه الحکمه و نهایه الحکمه را که متن درسی حوزه است ببینید چقدر خشک است . هرچه شما می خوانید دینی تر نمی شوید به خدا نزدیکتر نمی گردید اما شما هرچه قدر در خصوص حکمت حضور امام بحث و تفکر کنید بیشتر خود را در محضر خدا می بینید و به رازهای آیه 112 سوره توبه نزدیکتر می شوید.

بنده عرفان اسلامی را بررسی کردم و بحث حضور برخی عرفای مسلمان ارتباطی با دیدگاه امام در حکمت حضور ندارد و بحث امام چیز دیگری است. در فلاسفه غرب و اسلامی نیز هیچکدام این نگاه و دغدغه را نداشتهاند حتی سهروردی، پس امام واجد یک دستگاه حکمی کامل است. به نظرم تنها نسخه شفابخش بشر حکمت حضور است و تمایز اندیشه امام و ملاصدرا در همین جاست. جالب است امام که در سی و چندسالگی کتاب سرالصلوه را تالیف میکند و بحث ادب حضور را مطرح میکند و اتفاقا در همین اواخر عمر شریف که نامهای عرفانی برای حاج احمد آقا مینویسد دوباره ادب حضور را تاکید میکند. علامه حسن زاده آملی نیز در حوزه ادب بحثهایی را دارند البته بحث ایشان حضور نیست. مفهوم ادب مع الله را طرح میکند.
تمرکز ادب حضور امام در پاسخگویی به مسائل و مشکلات امروزی بشر میتواند پایه جامعه آرمانی و ایدهآل و حتی دکترینال است و قابل دست یافتن.
استاد، نمیتوان گفت که بحث ادب حضور منتج شده از اسفار اربعه ملاصدراست؟
: چارچوب نظری اسفار، مثل افلاطونی است. همانطور که در مثل یک غاری وجود دارد که شبح اجسام و افراد برای دیوار غار میافتد و افلاطون عالم را شبهی وهمآلود فرض میکنند، و غبارآلود در اسفار و سفرهای 4گانه دستگاه فکری افلاطون را عمق بخشیده و کامل کرده و برآیند 3 حوزه کدام، فلسفه و عرفان است و لذا معتقدم درک حضور امام از اسفار استخراج نمیشود. نگاه فلسفه صدرایی فاصلهاش با حکمت حضور بسیار است دلیلاش هم اینکه گزارههای دست و پاگیر حکمت صدرایی است که در مکتب ادب حضور وجود ندارد دانشجویان رشته فلسفه به تبع خواندن آراء ملاصدرا اندیشه و زندگیشان دینیتر نمیشود چرا که تفقه نه فقه در آن نیست و ممزوج با تفقه نیست سبک زندگی از آن در نمیآید اما نگاه امام صددرصد با سبک زندگی انسان ارتباط دارد و تاثیر میگذارد.
هرقدر شما بیشتر در حکمت حضور تعمق میکنید زمینه زندگی شما بیشتر دینی میشود. در مقوله حضور بحث است که انسان از ابتدا با رویکرد فطری درک حضور دارد، در طرحریزی استراتژیک 2 نگاه کاملا کلی دارد اول اینکه ریز و درشت اقتصاد، فرهنگ، سیاست تا ریزترین اجزاء طرحریزی شود مکتب دوم قائل به یک گفتمانسازی یک مفهوم ویژه است تا جامعه به آن سمت حرکت کند شما دیگر تا ریزترین اجزاء برنامهریزی نکردهاید بلکه یک افق کلی را نشان دادهاید تا عموم جامعه به آن سمت رود، برای حکمت حضور از هر 2 مکتب میتوان استفاده کرد حکمت حضور این ظرفیت را دارد
فقه هم اینگونه است؟
- فقاهت امروز حوزهاش احکام فردی است، فقه مانند دانش استراتژی غرب است. فقه باید مانند استراتژی تصمیمسازی خود و کلان فردی و اجتماعی داشته باشد الان اینگونه نیست و یک مرجع تقلید باید رساله عملیه نه تنها فردی بلکه اجتماعی، حکومتی و اقتصادی داشته باشد.
آمریکاییها مرکزی دارند به نام ترودوک وابسته به ارتش که توضیح المسائل حکومتی منتشر میکند تفقه در دین یعنی تفکر استراتژیک و ترودوک بیش از 1000 رساله بیرون داده است مثلا سازمان تجارت جهانی و حتی سازمان بهداشت جهانی استانداردهای خویش را از ترودوک میگیرند و در آن مرکز برای اداره جهان آییننامه منتشر میشود و این رسالهها هر چند وقت یکبار بروز میشود، البته ترودوک پس از نشر آییننامهها، طرح جامع مبتنی بر آن را تهیه کردند و برای هم تجویز میکنند.
انتظار از حوزه علمیه برای همراهی با حکومت دینی این است که رساله علمیه حکومتی برای سطح کلان بدهد وقتی رساله میانه برای وزارتخانهها بیرون بدهد و اگر مراجع تقلید جامع الشرایط واجد یک تیم قوی کارشناسی برای طرحریزی کلان فقهی نباشد همپای حکومت دینی حرکت نکرده است.
الان تعدادی از طلاب، هنرمندان و سیاستمداران دغدغه چنین نکاتی را دارند.
سی و یکسال از حکومت دینی میگذرد و شارحین مکتب صدرایی همه جور امکاناتی در اختیار داشتهاند اما نتوانستهاند یک طرح جامعه (Master plan ) برای دینی کردن بهداشت و درمان جامعه بدهند ولی امروز تز دکترای یک دانشجوی پزشکی قلب سلیم در مکتب حضور است و طرح جامع آن آماده شده است، قلب منظور ابراهیم در قرآن است نه قلب صنوبری ( heart ) نظام سلامت که به نفس، روح و فطرت توجه کند ترازش WHO نیست و استانداردهای آنها که دینی نیست، پس بهداشت و درمان قرآن و اسلام کجاست؟
امروز دانشگاههای علوم پزشکی ما در نوبتهای طویلالمدتاند که آن دانشجویها برور و قلب سلیم را کنفرانس دهد.
امام یک حکمت انحصاری دارد به نام حکمت حضور که کاملا فطری است چرا امام توانست اندیشه خویش را جهانشمول کند و دین را به صحنه آورد یکی از ملاحضات اساسی این بود که امام بروی مقوله حضور کار کرد و برایش خوب فهم شده بود. مدتی کاملا امروزی ارائه کرد و این راز موفقیت ایشان شد.
پس طرحریزی جامع قطعات پازل حکمت حضور است که گروهی از نسل جوان در حال کار کردن برای آن هستند و یافتههای خوبی داشتهاند.
در راستای حکمت حضور بر مبنای انگارههای قرآنی و روایات معتبر حجم قابل توجهی از پایاننامههای دانشجویان جوان در حال فعالیت هستند.
معتقدم مطلب بدیع و نو بر مبنای فطرت بشر تولید شود مقاومتی نخواهد بود مشکل این است که نظریات اقناع کننده تا بحال تولید نشده است و مساله مهم اینکه این اندیشه و تفکر باید به معرض نقد گذاشته شود و بررسی گردد. صرف اینکه گفته شود سخنی بر مبنای دیدگاههای امام تولید شده همه بپذیرند و نقد نشود
صحیح نیست. دستگاه فکری امام سبکتر، چابکتر، قابل فهمتر و ملموستر از حکمت صدرایی است و اگر بپرسند که امام چرا توانست دین را به صحنه جامعه آورد؟ باید گفت این هنر بزرگ امام بود به تعبیر رهبر معظم و این مساله را دقت کنید که امام یک روشن فطر بود نه روشنفکر و فطرت او روشن شده بود، امام وقتی 15 خرداد 42 را شروع میکند حدود 63 سال سن دارد یعنی آدمی که بیش از 6 دهه تمرین کرده است.
اولین متن قوی و مهم امام چهل حدیث است و شما میدانید که چهل حدیث منظورش چیست همان روایت معروف مومنی که چهل حدیث را فراگرفته و عمل کند به چه مدراجی میرسد در واقع امام به شکل عملی به خودسازی مشغول بوده است و همان تجربیات را مینوشته است بعد امام کتاب سرالصلوه را مینویسد و راز نماز را تعقیب میکند، امام جهاد اکبر و دگردیسی خود را کتاب مینوشته و به مرور کاملتر میشده است و زمانی که در 60 سالگی فریاد میکشد پایههای کاخ سلطنتی میلرزد. امام پس از تبعید که برمیگردد در سن 80 سالگی در 10 سال در پیچیدهترین مشکلات و تهدیدات این انقلاب را مدیریت و تثبیت میکند؛ الگوی مهمی که از حکمت حضور امام فرا میگیریم یک نکته است و آن اینکه امام یک انگاره فکری و ذهنی مثل دیگران را به ما نداد، امام تجربیات یکدروه شدن خویش را به ما میگفت چرا که خود شده بود و آن را پیاده کرده بود اگر ما میگوییم کتاب کاپیتال مارکس مبنای تفکر لیبرائیسم است پس کتاب سرالصلوه امام مبنای حکمت حضور است. در اینجا با انسانی مواجه هستیم که امام در طول 80 سال آنچه را خود عمل کرده بود به جامعه میگفت و دلیل اینکه حرفش در دیگران موثر بود همین بود که ابتدا خود عامل به سخناش بود و این خود یک مدل برای تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش و آموزش عالی است و حتی برای وزارت کشور، سیاست خارجی، مراجع و ...باور من این است که سرعت گسترش الگوی امام در دنیا به عنوان یک مدل در محافل آکادمیک در کمتر از سی چهل سال آینده به عنوان کاملترین دستگاه حکمی مطرح خواهد شد و بخش غیرالهی آن را برای خود بشر استفاده میکنند و بخش الهی آن را انسانهای مومن بهرهبرداری میکنند و بدانیم که اندیشه فردای جهان چیزی نیست جز خمینیزم
اثبات اینکه حکمت حضور تاویلی خاص یا برداشت شما از آرا امام نیست چگو نه است.
اگر شما با آرا و اندیشههای امام راحل چه سخنرانیها یا کتب مراجعه بفرمایید از ابتدا تا زمان رحلت مفهوم حضور و ادب حضور هماره در اکثر موارد به چشم میخورد وثابت است و دچار دگردیسی نیز نمیشود، مفاهیم تبیینی و توصیهای ایشان فرد حضور را در جان خویش حفظ کرده است، در ترمینولوژی آراء امام بیناتی تر از حضور در اندیشه امام وجود ندارد که شمولیت داشته باشد و ظرفیت تبدیل به یکدستگاه حکمی را داشته باشد.
ایشان بارها بروی این مفهوم سخن گفتهاند اما ما غفلت کردهایم حتما که نباید ایشان برای این موضوع کتاب مستقل بنویسند، کما اینکه خیلی از سخنان رهبر انقلاب مانند راهبردهایی که برای هر سال معین میکنند توجه نمیکنیم.
ادبیاتی است که خود را در محضرهای گوناگون میبیند و محضرها را مدیریت میکند و خویش را گم نمیکند، حکمت در نگاه ما مدل جامعه میدهد و فقه مدل زندگی و این دو مدل باید باهم منطبق شود، امام دستگاه حکمی دارد که سریع با فطرت انسانها قماس میگیرند بدون پیچیدگیهای خاص هر دو نکته مدل زندگی و مدل جامعه از آن منبعث میگردد، همان کسانی که میگفتند اسلام قرائتهای مختلفی دارد مانند قرائتهای فاشیستی و سه آن آدمها الان کجایند؟ مگر غیر از این است که در رسانههای غربی مشغول خیانت به مملکت خویشاند، تمام مدعیان اگر بدون حب و بغض کاملا علمی به آراء و نظریات امام مراجعه کرددند و دستگاه حکمی دیگری یافتند ما هم از آنها تشکر میکنیم که ما را هم آگاه کردند!
کسانی شاید بگویند که امام دستگاه فکری و حکمی ندارد پس باید بگویند حجم قابل توجهی از تولیدات علمی در قالب مقاله و پایاننامههایی که تابحال تولید شدهاند چهاند؟
چرا که معتقدیم دستگاه حکمی امام سترون نیست و در حال زاد و ولد و گسترش است بنده از این بحث استقبال میکنم اگر کسانی مخالف این نظرات ما باشند شاید از قبل این بحثها بهتر روشن شود چهره واقعی کسانی که مدتی همراه امام بود و در کنار ایشان بود و پس از رحلت تمامی آراء و اندیشههای ایشان را زمین گذاشتند دو گروه شدند گروهی بعدها مربی بنام لیبرال دمکرات مسلمان کارگذاران سازندگی را تشکیل دادند و گروهی چپ اندیش حزبهای سوسیالیستی راه انداختند، سوسیال دمکرات مشارکت، مجاهدین انقلاب و بعدها اعتماد ملی.آنانی که مدعی درک امام و نزدیکی با ایشاناند. ممکن است بفرمایید چرا امام را رها کرده و به آراء افرادی مانند جان لاک، اکتوسر، روسو، آنتونی گرامثی و هابرماس چنگ زدند؟ و از قال خمینی به قال هابرماس و وبرو پوپر رسیدند؟
مساله اصلی در حکمت حضور غفلت زدایی است و مراتبی مانند آیهشناسی و برهان شناسی برای پرهیز از غفلت دارد تا انسان همیشه خود را در محضر ببیند
نظر شما درباره علم غربی چیست؟.
- آنچه در غرب تولید میشود جزء کوچکی از علم بشری میدانم، وقتی در حوزه پزشکی میگوییم شما فقط جسد انسان را میشناسید نه نفس و روح انسان را این معنایش این است که کار شما غیردینی است، نه کار بسیار خداپسندانهای است و مهم اما جامعیت ندارد و کامل نیست، نظام سلامتها متولی نه فقط کالبدمادی انسان و جسدش که مسئول قلب سلیم و فطرتش هم بداند و بیماریهای آن را هم درمان کند اما نه با مدل فروید و اریکسون و دیگران و همه انسان را بشناسد بطور کامل و برای درمان دردهای آن برنامه داشته باشد اینجاست که پزشک مبدل به حکیم میشود، چطور است که جسم انسان نیاز است افرادی سالها مطالعه و تحقیق کنند و تا در یک عضو کوچک از انسان مثل چشم متخصص شوند و ادعای درمان دردهای آن را کنند اما واقعا انسانی که رستگاریاش این است که با قلب سلیم در صحرای محشر حاضر شود آیا اینکه صرفا این انسان را تنها جسدش را درمان کرد کار صوابی است که او پس از مرگ تازه ابتدای مصائب و مشکلاتش باشد؟
در طرحریزی استراتژیک سکولار در مبحث آیندهشناسی دنیا در دنیا بحث میشود و طرح ریختن دنیای بهتر اما در نگرش قرآنی ما آیندهشناسی نداریم ما عقبیشناسی داریم، آلدوالعاقبه للمتقین است قوس طرحریزی شما از وضع نامطلوب در دنیا به وضع مطلوب در عقبی پل میزیند و اگر چنین پلی ترسیم شد حتما مسیر آینده دنیای شما تا قبل از سفر به عقبی مصلوب خواهد شد و این تفکر عقبی نگر است.
زمانی ما میتوانیم بگوییم استانداردهای WHO در راستای نگاه دینی است که تفکر عقبی نگری را داشته باشد اگر نظام بهداشت درمانی بود که به آن سمت خیز برداشت و شعارش این بود که ما مسئول قلب سلیم مردم هستیم و بیماریهای آن را درمان میکنیم و دیگر واژه مجهول و منفی بیمارستان دیگر بکار نمیرود و نقطه امیدبخش مقابلش دارالشفاء است. امراضی مانند قساوت قلب، مرض قلب و ... نیز درمان میشود امراض روحی نیز براحتی درمان میشود، بیماریهای جسم نیز همینطور، جسم سالم در شرایطی محقق میشود که روزبروز درجات سلامت قلب را افزایش دهیم.
اما علم پزشکی امروز را ما رد نمیکنیم بلکه میگوییم بخش کوچکی از حقیقت علم است و یک جزء کوچکش است. اما علمای سازمان بهداشت جهانی که قلب سلیم مورد نظر ابراهیم(ع) در قرآن را نمیپذیرند چرا که تمامی داروینیستاند و اساسا دارونیسم منطبق با کفر و شرک است. افکار داروین کلا با تفکر دینی و خلقت جهان و آفرینش و ابنیای الهی در تضاد است و آرای او مقوم کفر و الحاد است. ایدئولوژی داروینیسم منکر خدا، فرشتگان و شیطان و داستان خلقت آدم است و همه چیز را در دگردیسی طبیعت میداند و در نظام پزشکی مدرن اساسا خود را مقید نمیدانند که بیماریهای فراتر از جسم بشر وجود دارد و باید درمان شود، پس ما باید دیوارهای علم را کنار زد و محیط را فراختر و وسیعتر نماییم و افقهای جدیدی را بگشاییم و این امر با روند پرنخوتی که در نظام علمی ما وجود دارد محقق نمیشود.
به شما عرض میکنم همین الان دعوای فکری گستردهای در نظام علمی آمریکا بر سر نقد علم مدرن و همین داروین وجود دارد و بسیار هم رادیکال تراز ما عمل میکنند و اساسا این مباحث در کشور ما طرح نمیشود و بیان برخی جملات از بزرگان دینی و علما که به تایید کامل جریان علم بشری و غربی بینجامد مثل آقای جوادی، بنظرم به این رخوت دامن میزند.
البته از کسانی مانند شهید مطهری، بهشتی و ... نیز مفاهیمی با این مضامین یافت میشود
- یکی از مصیبتهای بزرگ بچه حزبالهیها در حوزه دانشگاه توقف در امثال آقای جوادی آملی است. در صورتیکه ایشان در این سالیان دراز بعنوان یکی از شارحین بزرگ ملاصدرا ذرهای علم نتوانستهاند تولید کنند؛ امروز جوان 25 ساله دانشجوی پزشکی ما مدل بهداشت و درمان دینی تولید کرده است که امثال آقای جوادی اگر توانستند ذرهای بیشتر از او سخن بگویند من قبول میکنم، آقای جوادی انسان فوقالعاده محترمی است که سالهاست مبتنی بر فلسفه صدرایی قرآن را تفسیر میکند اما اثرش کجاست؟ در مملکتی که نظام بانکیاش را ربا برداشته است آیا ایشان مدلی از بانکداری اسلامی تولید کرده است؟
برای ادامه حیات جمهوری اسلامی پرسشهای جدید وجود دارد که پاسخ میطلبد به تعبیر هگل اگر در
مواجهه با پرسشهای جدید پاسخهای کهنه بدهید بحران شروع میشود نباید تقلب ذهنی داشته باشیم و سوزنمان در شخصی گیر کند الان ما در حوزه پزشکی حرف برای گفتن داریم که بزرگان پزشکی این مملکت نمیتوانند بزنند
آقای جوادی و صدراییها در 30 سال پس از انقلاب حکومت میلیاردها برای ایشان هزینه کرده است و صدا و سیما سالهاست دربست در اختیارشان است اما آیا کسی جلوی ایشان را گرفته که فلسفه بهداشت و درمان تولید نکنند؟ و یا فلسفههای مضاف دیگر؟
برای جامعه ما حجت نه شهید مطهری است به بهشتی و نه علامه طباطبایی و حتی آقای جوادی آملی دقت کنید حجت نیستند، علوم غربی در اعلیترین درجه آن یکی از دانشجویان ما در دانشگاه تهران فیلمی را در نقد داروین نمایش داد غائلهای بپا کردند و هفته آینده 4 استاد تمام را فراخواندند در دفاع از داروین، دست بگذارید بروی داروین جامعه علمی ما متزلزل میشود، و طرح درس دانشکدههای پزشکی ما زیر سئوال میرود، هر استادی در دانشگاههای آمریکا داروین را زیر سئوال برد، اخراج شده است فیلم مستند extend مجموعه مصاحبهها با این اساتید است. بحث من این است که در شرایطی این مباحث مطرح میشود که در جامعه علمی ما که نقیض و نقدهای علم غربی را نمیآورند، معتقدم این یک طرح توطئهآمیز است و خیانت برای تهیه جامعه آرمانی بدانیم اقتصاد، سیاست، فلسفه، بهداشت و درمان آن اینهایی که الان هست نیست در جنبش نرم افزاری بخش اول آن لا اله است بعد اله الله، پارامیدس کشی عنوان همایش ما در دانشگاه شـهید بهـشتی بود، پـارامیدس نظریـهای دارد تحـت عنـوان ایـن هـمان است، چـه کـسی گفته Medical science همان طب دینی است؟ اقتصاد، فلسفه و ... نیز همینطور، کی گفته این همان است؟
گام دوم بعد از پارامیدس کشون این است که موسع کنیم دامنه علم را، و کار مشکلی است و پیشینه پر بار
گذشته ما وبال کار ما شده است و خراب کردن بسیار سخت است، الان ما در این مرحلهایم، یک کلمه بنده گفتم جنگ مقابل صلح نیست و مولوی اشتباه کرده است، مولوی پرستان راهپیمایی کردند و مرگ بر عباسی گفتند اسمهای بزرگ و آدمهای بزرگ در این مرحله مخل حرکت ما میشوند
بنده نمیگویم بیاحترامی کنیم اما دوره عبور از مولوی و حافظ و ملاصدرا، ابن سینا، شهید مطهری باید آغاز شود به بچههای حزب الهی همیشه میگویم از شهید مطهری و شهید آوینی با سرعت موتور جت عبور کنید، چرا که مطهری و آوینی مدل خاصی را ارائه ندادهاند در نقد خوب عمل کردهاند اما حال که غرب نفی شد پس جایگزیناش چه باشد چیزی نگفتهاند؟ اگر شما 20 سال پس از آوینی هنوز در ایشان ماندهای مطمئن باش به مدل جدید نمیرسی
نسل جوان باید تفکر کند که سئوالهای جدید پاسخهای جدید میخواهد و این پاسخها در کتب مطهری و آوینی یافت نمیشود و با این باور تفکر کنید و به مدلها برسید.
خمینیزم در دوره حیات ایشان بیشتر گسترش داشت یا پس از آن؟
حرفهای که امام در دوران حیات کدنمایی کرد و پیریزی نمود و رفت، مهمترین هنر عملیاتی حضرت آقا (رهبری) این بود که در 20 سال گذشته آنها را تعمیق و تثبیت کرده و جلوی انحرافش را گرفته است و ما با یک واقعه حیرتانگیز روبرو بودهایم که ایشان آن بنای امام را خوب حفظ کرد در بسیاری از انقلابها مثل انقلاب کبیر فرانسه این واقعه عکس بود و اعوجاج گستردهای رخ داد
در شوروی، چین نیز همینطور انقلاب امام با هدایت آقا بسرعت در حال بسط است و یکی از مقولههای آن جنبش نرم افزاری است که البته منظور آن موشک فرستادن به فضا و سلولهای بنیادی و گوساله رویان و ناو جماران و ... نیست. جنبش نرم افزاری در علوم انسانی منظور نظر است. بیشتر و موسع کردن اندیشه امام چرا که خمینیزم اندیشه فرد است بدلیل اینکه تفکری بنام خامنهای آن را تقویت کرده و جلوی انحراف را گرفته و هم و غماش این بوده که گسترش یابد.
در سی سال پس از انقلاب ما 4 پارادایم داشتهایم. امام گفت نه شرقی نه غربی و دیدیم که شرق فروپاشید و غرب هم در سراشیبی سقوط است. و پارادایم اول امام که نه شرقی نه غربی بود تثبیت شد. امام پارادایم منفی را در ده سال نهادینه کرد
جریان مقابل امام عمیقا کوچکتر شده است چپها با فروپاشی شوروی از میز انتفاع خارج شدند، راستها یعنی سلطنتطلبها، بنیصدریها، ملی مذهبیها و لیبرالیستها از لحاظ بن مایه ایدئولوژیک نیز ضعیفتر شده است، 4 کلید واژه آنها حقوق بشر، دموکراسی، جامعه مدنی و آزادی بطور جدی در دنیا به زیر سئوال است همین جریان حمله به کشتی آزادی توسط اسرائیل و سکوت آمریکا در حال نابود کردن اندیشه لیبرالیسم است، کسوت هواداران لیبرالها به شدت در حال کاهش است، جمع بندی من این است که دشمنان لیبرال و مارکیست امام امروزه در موضع بسیار ضعیفتری قرار دارند چرا که زمانیکه امام انقلاب کرد و دو گروه مقابلش ایستادند هنوز فکر پایهای به نام بسیج و تفکر بسیجی شکل نگرفته بود، اما شما ببینید همین تفکر بسیجی که بنیانگذارش امام راحل بود چه در دوران دفاع مقدس در برابر تهاجمات نظامی و پس از آن تمدیدات فرهنگی و سیاسی را در مقابلش صف آرایی میکند و میایستد، مهمترین سربازان آقا همین بسیجیان هستند نتیجهاش این است که دیدگاه امام کل خمینی دارد و هر یک بسیجی در هر کجا که هست یک خمینی است و زایشای که اندیشه امام داشت به وجود همین بسیجیان تبلور داشت، شما ببینید خیلیها که در نهادهای انقلابی بودند و بعضا حکم از امام داشتند امروزه با اندیشه امام زاویه پیدا کردهاند برخی روحانیون نزدیک به ایشان، نیز همینطور، امروز خمینیهایی تربیت شدهاند که وقتی بدنیا آمدهاند خمینی رحلت کرده بود
اقتصاد سرمایهداری غرب را شما ببینید 500 بانک تا الان ورشکست شده است کشورهای صنعتی تا الان 60 تریلیون دلار بدهی دارند، اقتصاد در حال نابود کردن این اندیشه است.
دشمنان امام از 30 سال قبل ضعیفتر شدهاند و تفکر امام نهادینه شده است و در حال گسترش است و دوباره میگویم خمینیزم تفکری است که تازه بشر فردا به آن رجوع میکند.
امام به مثابه معصومین پس از حیات ظاهری، تازه اثر حیات طیبه آن روزبروز متجلیتر میگردد. آینده برای تفکر امام است و خمینی ظرفیتی را برای آینده بشر ایجاد میکند و تنها سیستم عامل بشری که میتواند بشر را نجات دهد خمینیزیم است که جان مایه آن حکمت حضور است با دکترینها و استراتژیهای آن
توصیه شما به نسلی که امام را ندیده است اما عاشق اوست چیست؟
- وقتی میگوییم خمینیزم دیگر با خود شخص امام خمینی کاری نداریم که چه شخصی ایشان را دیده است یا خیر در خمینیزم حقیقت و مدل مورد نظر است. لذا شناخت امام هر انسان بزرگی و صالحی مهم این است که خودشان را ببینیم مهم سیرهشناسی ایشان است، نگاه ایشان به هستی و دکترین و بالاتر از آن حکمت ایشان خیلی نباید حسرت این را بخوریم که زمان ایشان بودهایم یا خیر، بسیاری و حتی نفس امام به ایشان خورده است و نزدیک ایشان بودهاند اما امروز در مسیری خلاف ایشان حیات میکنند ، زمان پیامبر و حضرت امیر نیز خیلیها را اینگونه بودند این نکته را نباید به جامعه و جوانان القا کنیم که شما دفاع مقدس و زمان امام نبودهاید و درک نکرد. اینکه امام اگر نبود آقا که بود، جوانان امروز ما درکشان از امام وقتشان هرگز کمتر از درک جوانان آن زمان از امام نبوده است. سخت تر از دفاع مقدس کارزارهای نبرد نرم بود که در چند مساله اخیر براه انداختند و جوانان بسیجی سربلند از آن بیرون آمدند آنهم در میدان پیچیده و غبارآلود فتنه که بسیار سخت تر از نبرد نظامی است آن نسل مسیر را گم نکرده و عمل کرده است. قضایایی که در سال 88 رخ داد وقتی در سال 60 رخ داد یک قلمش شهادت 72 تن بود و قریب 16 هزار شهدای ترور منافقین بود ولی شما دیدید در سال گذشته با هزینه بسیار کمتر در هفت هشت ماه جمع شد مگر غیر این است که در سال 60 جامعه هم یک امام بنام خمینی داشت و بسیجیان بودند؟
باتشکر فراوان